خرید بک لینک
منتظر القائم - داغ سانچی و دریا دلان آسمانی ... داغ سانچی و دریا دلان آسمانی ... چقدر غم انگیز بود... چند روز بیتابی و بیقراری، اضطراب و دلشوره،دعا و طلب کمک از خداوند، هر روز که گذشت لحظه هاشون بیشتر با اشک و اندوه گره خورد...چقدر توی این مدت رنج کشیدن؟؟ حال خانواده هاشون رو میدیدیم اما به خود دریانوردان چی گذشت؟!!!در تمام این چند روز پیگیر اخبارشون بودیم روزی شنیدیم چین همکاری نمیکنه تا این سوخت تموم بشه که مبادا آب آلوده نشه اشکم در اومد گفتم: چه بیرحمانه ست این جمله کاش نمیشنیدم ، کاش قدر و منزلت مردم ما اینقدری بود که برای نجاتمون تلاش میکردند چطور اینقدر گستاخ شدن برما؟!!!!!دلم سوخت...دلم سوخت...دلم سوخت... برای دریانوردان...باز دیر شد... زود دیر شد... این همه داغ، داغ می ماند...در مصیبت ها چشمها سرد نمیشود، دستها یخ می کند و دل، آخ از دل که داغ می ماند، مثل گلوله ای اتش در دل آب... مثل این داغ در سینه... دیر شد باز... بغض بی صاحب ول نمی کند...دیر شد باز.. بههشون نگید چه جوری مردن اهالی سانچی، بگید خواب بودن. دود اومد. توی خواب رفتن، بهشون نگید شاید می شد کاری کرد و نکردیم. نگید شاید شانسی بود و از کف دادیم. تابوتی اگر بو

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حکیمی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 15:08

در آتش سوختی و ساختی افسانهای دیگرمیان شعلهای دیگر، شدی پروانهای دیگر «بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصۀ بود، اما تو میسوزی و میسازند خانها، خانهای دیگر دوباره اشک میباریم و میآید به گوش از دور صدای جغدها این بار از ویرانهای دیگر سخنها، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند بیاید کاش تدبیری کند، فرزانهای دیگر اگر دیدی، به عاقلها بگو که چارهای باید که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانهای دیگر من از بیگانگان نالیدهام اما بگو این زخم، از آنِ آشنایی بود یا بیگانهای دیگر؟ کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی که اینجا دامِ دیگر پهن کرد و دانهای دیگر کمی ای کاش انسانتر شویم، ای کاش برخیزیم از این آوارها، با غیرت مردانهای دیگر من امشب معنیات را ای پدر! احساس کردم که نمییابم برای اشکهایم شانهای، دیگر شهیدی؛ شعلهها این را شهادت دادهاند، ای مرد! تو از آتش به جنت میرسی، پروانهای دیگر اولین سالروز پرواز غرورانه 16آتش نشان و فرزندان ایران .برای خانواده هایشان صبری به بزرگی مهر خداوند تمنا داریم .روحشان شاد و یادشان گرامی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حکیمی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 15:08

تاجر عشقیم و کالای وفا داریم مااصلا ای اهل عالم کیمیا داریم ما بارش مهریم بر درمانده ها و دردمند چشم یکسانی بر فقر و غنا داریم ما سرو ایستاده بپائیم تا بخوابد مهر و ماه چشم ما نرگس ندارد ادعا داریم ما شام تاریک است و درد سنگین و ما درد آشنا اندر آن تاریکی ظلمت خدا داریم ما با صدای پای ما خورشید برخیزد ز خواب با نماز صبح بیماران صفا داریم ما مونس ما آه یلدا و حدیث درد و رنج همنشینی با نوای بی نوا داریم ما پای هر تختی دمی درد دلی باید شنید گوش عادت کرده ای با لهجه ها داریم ما نیستی ای دوست تا اشکش ببینی در سپاس ما چنین دردانه را اشک خدا داریم ما این سجایا را پرستار از برای خود نگفت این کمترین بود در تقدیر ایشان که یاد داریم ما در خجسته روز میلاد بانوی کربلاپرستار دل های زخم دیده خرابه های شام و در فرخنده روز گرامی داشتمقام پرستار، یاد همه پرستاران صحنه جهاد و نبرد را گرامی داریم .

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حکیمی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 15:08

دارد زمان آمدنت دیر می شوددارد جوان سینه زنت پیر می شود وقتی به نامه عملم خیره می شوی اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار در دام چشم های تو تسخیر می شود؟ این کشتی شکسته ی طوفان معصیت با ذوق دست توست که تعمیر می شود حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه با حلقه های زلف تو درگیر می شود در قطره های اشک قنوت شب شما عکس ضریح گمشده تکثیر می شود تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حکیمی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 15:08

صفحه بندی